روح من دیوانه پرواز...

ميدونم برات يکی شد ... بودن و نبودن من
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
 

 

همیشه رفتن بهترین نیست

همیشه ماندن هم بهترین نیست

روزی رسید که میان ماندن و رفتن فاصله ای نبود

و نه حتی _ هیچ _ بهانه ای ...

ملعبه ی ثانیه ها

دست به دست روزها

_ بهای تلاشم را چه خوب دادی مهربانم _

و امروز

چه اهمیتی دارد

که من

دلتنگم !

 

ــ آذرباد ــ

 

 


 
 
نگفتنی
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٤
 

 

 حرفهای نگفته  دلم را

   در سکون و سياهی شب

      جاری از چشمان خسته ای ميکنم

           که در انتظار سپيده

    بيدارمانده کنار پنجره

                                       ــ آذرباد ــ

 

 


 
 
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٤
 

اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم
دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت

اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه
شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت


مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت
اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم
فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت