روح من دیوانه پرواز...

 
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳۸٤
 

 

گفتم نرو ... پرپرميشم ... گفتی میخوام رها باشم . 

گفتم آخه عاشق شدم ... گفتی ميخوام تنها باشم .

گفتم دلم ... گفتی بسوز .

گفتم بيا بشکن تنو ... گفتتی فراموش کن منو .

  گفتی فراموش کن منو ...

گفتی فراموش کن منو ...  گفتی فراموش کن منو ...

گفتی فراموش کن منو ...

 ............................................

« دل »

سخت است ...

لب تشنه ... کنار چشمه ... و دستان بسته ...

در حسرت قطره ای .!!!

ناگزير از سکوتی تلخ ... تا مبادا کسی به غربت تنهاييت بخندد .

 

سراب اين چشمه ... سيرابم نخواهد کرد .

اما ... انتظاری نيست ...

تا لحظه ای که چشمه چشمان خسته ام

هوار های های تنهاييم را بر راه خشکيده دل خراب کند .

و باز اين دل ...

جورکش همهمه ای غريب ...

 

آرامش ...

هميشه اين سان زود ميگذری ؟؟؟؟

 

ــ آذرباد ــ