روح من دیوانه پرواز...

تنفسی خوش
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٥ آذر ۱۳۸٥
 

پیش از اولین ا ش ک

من

با کدامین ثانیه عُمرم ،

قرار ملاقات داشته ام

که آفریده شده ام ؟

 - علی صالحی -

.

.

می بینی ؟هی می آیند و می روند این خیال ها ، هر جور که در تصورت هم نگنجد روزی آمده باشد و تو و من .. و بودنمان یا چیزی شبیه آن ، رسیده باشد اینجا ! ا ی ن ج ا ::::: تعریف هایی نامکرر از بی زمانی و بی مکانی روح :::::  ا ی ن ج ا !  فاصله ای هم اگر باشد ، مرزی که نیست ! از همه اینها گذشته فکر می کنی توان شاکر بودن را داریم ؟

.

.

.

شنیده ام یک جایی هست
 جایی دور
که هر وقت از فراموشی خواب ها دلت گرفت
می توانی تمام ترانه های دختران می خوش را
 به یاد آوری
می توانی بی اشاره ی اسمی
بروی به باران بگویی
دوستت می دارم
 یک پیاله آب خنک می خواهم
 برای زائران خسته می خواهم
 دیگر بس است غم بی بامداد نان و
 هلاهل دلهره
 دیگر بس است این همه
 بی راه رفتن من و بی چرا آمدن آدمی
من چمدانم را برداشته
دارم می روم
تمام واژه ها را برای باد باقی گذاشته ام
 تمام باران ها را به همان پیاله ی شکسته بخشیده ام
 دارایی بی پایان این همه علاقه نیز
شنیده ام یک جایی هست
حدس هوای رفتنش آسان است
 تو هم بیا

" سید علی صالحی "

.

.

پ ن 1: بی لهجه و بی هیاهو .. برای زندگی در سنگری دور ، که هر چقدر دور می شود انگار نفس های صاحبش را بلند تر در گوش باد زمزمه میکند . حواست باشد که زمستان آمده . یک شب راحت . یک سکوت بلند . یک خواب خوش . حواست باشد که ... . باقیش را خودت بخوان ، بی لهجه و بی هیاهو .

پ ن 2 :  آ ر ا م ش ...