روح من دیوانه پرواز...

خ ی ا ل
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ٤ دی ۱۳۸٥
 

من و دلتنگی هامو دیدی ؟

 با یه عالمه حرف نزده

بغض نشکسته

و

خنده های بی هوا رها نشده ... 

انگار کن که باران خورده باشد توی صورتت

لای موهات

و

باد زوزه کشان خودش را به رخت بکشد ُ کِز کنی لابه لای دستهای سرخ و آتش گرفته ات و غروب هم بیاید و راه برویُ خط ها را با اندوه های شیرینت وجب کنی ُ خیال ببافی !

.

و خیال میکنم که

زندگی

در میان همین

اشک ها

و

خنده ها

ی

ما

می گذرد