روح من دیوانه پرواز...

خدايا ... صبر کن .
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳۸٤
 

 

هرکه رفت

پاره ای از دل مارا با خود برد

 

اما او که نرفته است

او که با ماست ....

از او بپرسيد که چه ميکند با دل ما

 

مجتبی معظمی

****************

تويی که نميدونم از کجا اومدی ...

تويی که شدی همه چيزم ...

تويی که واسه بی تو نبودن خدا خدا ميکنم ...

تويی که ..

 

راست گفتی ...

دروغه

اون خدايی که دست انداختم گردنش

دروغه ...

اما ...

چی کار کنم ..

اون کاغذ سفيد ...

اون شب ...

چی بنويسم ...

دلم نمياد سياه بشه

 

راستی ..

من پاکم ؟!!!!

آره ؟؟!!!

 

ميبينی ...

ديوونه شدم ... بودم ...

اما حالا بهتره

اينجوری بهتره ...

 

خدايا ...

خسته نشی ...

صبر کن ...

دارم ميگردم

پيداش ميکنم ...

...

صبر کن ..

 

ـ-آذرباد ــ