روح من دیوانه پرواز...

يا علی
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳۸٤
 

دیده بگشا، بر ستم، در این فریـبستان ، ' علی '

شـمع شبهــای دژم ، ماه غریبســتان ، ' علی '

 

علـــــــــــــــــــــی

 

ماه،

این مسافر تنها ، آواره دشت های خاموش و خلوت آسمان ، آن شب، در نخلستا نهای ساکت پیرامون مدینه ،

چشم به راه علی (ع) بود

این زندانی تنهای خاک ...

مهتاب پر شکوه و بلند و زیبای زمین ،

این در انبوه شیعیان مجهول

تا مگر همچون هر شب از شهر پلید و از غوغای زشت نفیر های مردمی که در پستوی خانه های تنگ و تاریکشان خسبیده اند .،خود را نجات دهد و به دامن مهربان و پاک ، آشنای خود ، مهتاب کشد و در زیر سایه های درختان خرما ، آهسته و آرام و آسوده شب را و ساعت هایی از شب را با تنها یار و محرم و صاحب سرّ و شیعه ی خاص و علی شناس خویش ، « چاه » ، گفت و گو کند ،

سر پیش او آورد و آزادانه بگِرید .

بار سنگین غمها و درد ها و حرف ها را که بر سر دلش افتاده بود و بی تابش کرده است ، سبک تر سازد .

آری .. علی اینچنین زندگی می کند .

علی : « انسانی که هست ، از آن گونه که باید باشد و نیست! »

علی : « انسانی که در همه استعدادهای متفاوت و متناقض روح و زندگی قهرمان است »

از شمشیرش مرگ می بارد و از زبانش شعر، هم زیبایی دانش را می شناسد و هم زیبایی خدا را

هم پرواز های اندیشه را و هم تپش های دوست داشتن را

خون ریز خشمگین صحنه پیکار و سوخته ی خاموش خلوت محراب !

ارزش علی در بی نیازتر بودنش از دیگران نیست ،

بلکه در احساس کردن نیاز های متعالی تراوست ، نسبت به دیگران

                 دکتر علی شريعتی

 

""احساس کاذبی که برای ملت ما پیدا شده ، که چون هرسال وهرهفته وهمیشه از «اهل بیت»

سخن می گوید و همیشه برایشان می گِرید و همیشه مراسم و زیارت و زیارت نامه و دعا و احساس نثارشان می کند،

پس دیگر این ها را خوب شناخته!

« احساس کاذب شناختن » عاملی است که هرگز مارا حرکت نمی دهد ، که برویم و بشناسیم.""

 

    پ ن : ميون همهمه تنهايی ...

            ميون کوران هزار هزار سوال بی پاسخ

          از ترس ندیدن ها و نشنیدن ها و نفهمیدن ها

                چه آرامشی بیش از حضور تو !

           چه خوب به داد ميرسی و تذکر ميدی که :

                          

   ' انی اَعلَم بما لا تعلمون '