روح من دیوانه پرواز...

حـکايت
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٤
 

هرچی میگم : دودوتا ؟.. هی می خنده !    میگه : همون که خودت میدونی !  میگم : یعنی هـستی !؟   میگه : شک داری ؟  میگم : نه ... اما ... !  میگه : پس شک داری ؟؟؟   میگم : آخه میدونی چیه ، تاب تاب عباسی   خدا منو نندازیو که میخونم ، تو هی میگی : آسیاب نتدترش کن ... تندتر و تندترش کن ... میشه بگی چرا ؟ هرکی ندونه ، تو که خوب میدونی ، من سربه هـوام  ، تندترش کنی ... خب معلومه چی میشه ! می ترسم دوباره زمین رو جای آسمون بغل کنم .\ / . می خنده ، مثه همیشه . ... میگم : اینم میدونی که دوتا آدم شدن آرزوی هم ؟   میدونی از پله های آسمون بالا رفتن یعنی چی ؟ آسمون ِ تو !

.

.

.

گفت : دودوتا .. ؟   گفتم : همونیه که میدونم !؟   گفت : شک داری ؟ ... دیگه هیچی نگفتم . نمیتونستم ببینمش، حسش کردم . لمسش کردم . مثه نسیمی که لای شاخ و برگ درختا میره و میاد ! لحظه به لحظه . نفس به نفس .

.

.

.

آهای .. تویی که خدایی ، که رفیق نیمه راه نیستی ونمیشی ، که جواب سلاممو دادی ، همیشه . میدونم که میدونی چه خبره . میدونی که میدونم هرچی بگی همونه ! میدونم که هیجوری نمیتونم از زندگيم محوت کنم .حتی برای مدتی ! گاهی چند قدم دورت کردم . نمیگم نمیدونم چرا ، چون خوب میدونم  ... دورت کردم و اونقدر دور خودم چرخیدم و چرخیدم که خوردم زمین ... و بعد رو کردم به آسمونت و گفتم : آره .. آره همونیه که تو میگی . بر منکرش لعنت اگه من باشم ! دوباره اومدی و دستامو گرفتی و...

.

.

.

آهای ... تویی که خدایی ، واسه من ... واسه  او .... واسه بودنمون ، گفتیم : قربة الی الـاـه.

بازم همونیه که تو میگی ! ... گفتیم که یادمون نره .

.

.

.

هرروز رکورد خودمو میشکنم ... از یکی دو صفحه شروع شده و حالا ، حالا فقط وقتی چراغ رو خاموش می کنم که، گم بشم ، لابه لای حرفام . هرچند تو پیدام می کنی ... ! کافیه باشی : که هستی .

نمیتونم ، داره گم میشه .... درست مثه نمیشه ! ... باورت میشه ؟

یه وقتایی که خیلی آرومم ( که تو ، خوب میدونی و می خوام بدونم که هرچی هست همینه و بس ) اون موقه ها حس می کنم ، خدا ، دستامو گرفته ... یخ دلم آب میشه ...گُر می گیرم تو بطن لحظه ها و ... بعدشم می بارم همه بغضمو .     

و چه چیز محتاج تر از کویر به باران !

.

.

.

گمونم داری پرواز منو می بینی ؟    نگاهت سنگین نیست ... می خندی و دل من پر میزنه .

 

 

 

 

پ.ن: پايداری يک سيستم در مقابل خطاهای ناگهانی ! ( درس من و زندگی هردومون ...آره ؟ )

 

.