روح من دیوانه پرواز...

آخه تو خدايی
نویسنده : ــ آذرباد ــ - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳۸٤
 

 

آهای آهای کی پس خدا بود

 

کی لای چين پرده ها بود

 

عقربه های پنجره  تند تند روزا رو ردیف می کنن ... میرن ... میمونیم ؟

 

یا مقلب القلوب ...

 

هزار و سیصد و افسوس و اندوه . من که گفتم . تو ندیدی ،میشه دورشون ریخت؛باور می کنی ؟

 

یا مقلب القلوب ...

 

فریادمو  سکوت کردم  . اما تو شنیدی !  آخه تو خدایی .

 

یا مقلب القلوب ...

 

میشه من یه ماهی قرمز داشته باشم ؟ نه ... دوتا . تو حوض اون خونه قدیمیه ... زیر بوته یاس . بعدش ماهیا برن زیر سایهش... منم از اون گوشه خودمو ببینم . آخ ... کی اشکامو دید ؟

 

یا مقلب القلوب ...

 

بابا ... دستامو محکم بگیر . نه مثه بچه گیا ... که میترسیدی ، که میگفتی دستای کوچولوم درد میگیرن . من بزرگ شدم . خودت میگی . پس دستامو محکم بگیر . میدونم هیچکی نمیدونه من دلمو لای دستام قایم کردم . دستامو محکم بگیر . من اما سردمه . خدا کو ؟

 

یا مقلب القلوب ...

 

من بزرگ شدم ، اندازه آرزوهام ؟

 

یا مقلب القلوب ...

 

خستگی ها را باید از بین برد  !

 

 باید روحم را عادت دهم که دیگر به هیچ چیز عادت نکند .

 

نه به نگاهی ، نه به لبخندی و نه به حضور گرم رهگذری

 

و هراس من از آن روزیست که تقویم را بگشایم و در نگاهی به روزهای گذشته ببینم که تمام قداست آن لحظه ها در آتش عادات سوخته و خاکستر شده  .

 

خستگی ها را باید از بین برد !

 

 فراموش میکنم که غریبه ها احساسم را در کدام بیراهه عشق غریبانه دفن کردند   .

 

کجاست بشارت دهنده خوب من .همو که هرشب به خوابم میآید و ازسرانگشتانش رحمت میبارد.

 

بشارت دهنده من... تپش خون خداست در مُردگی رگ های زندگیم .

 

یا مقلب القلوب ...

 

وقتی که چشمات غیر از نگاهت آیینه هم داشت : اشکامو دیدی ؟

 

یا مقلب القلوب ...

 

میتونی بخندی ...  آخه تو خدایی .

 

 

 

حول حالنا الی احسن الحال .

 

 

 

بوی عيدی، بوی توت، بوی كاغذرنگی،

بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

 

 

شادی شکستن قلک پول،

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،

بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،

شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،

برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک،

ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،

بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

 

 

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،

شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،

توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

 

با اينا زمستونو سر می‌کنم،

با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم