م ه ت ا ب

دفتر سبز را که باز کنی همه چیز آبی ست

چند صفحه ای آن طرف تر از تز دلقک .

نامه نوشتن : عریان کردن روح  ِ خویش

از من نمی نویسی ؛ اما برای من چرا ..

             می توان همچون عروسکهای کوکی بود

                         با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید *

معشوقه خوابهایم نیستی که بشود خواندت یا نوشتت

نشاندت پشت پنجره و اشک ریخت تا عاشق شوی

: برایت اشک می ریزم تا عاشقم شوی

بعد هم دستم را می گذارم روی لبهایم و خیالت را می بوسم

می دانی ، پنجره ام دیوار ندارد

سقفش آسمان است و چارچوبه اش  دل

پشت سرمان هم مهتاب کشیده است نیمه دیوانگیم را

حقیقتی ست

               عشق

                     شکستن

                             رها شدن

حقیقتی ست محض در روح زندگانی 

10/ 6/85

.

.

.

*  فروغ

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
عطيه مهربون

خيالت را خوش دار دخترک مهتاب انگار حدس من درست درآمد.. دل خوش دار ... می شود! باشد ؟

yalda

و عشق اما عشق تو را به گرمی يک يب ميکن مانوس.............

عطيه مهربون

در گريز ناگزير از شبانه ها هيچ امنی نيست جز.. سايه رخ تو مهتاب دل! حل می شود مطمئن باش!

فائزه

نامه نوشتن : عریان کردن روح ِ خویش ! ...۲ سطر سکوت !