..

 

وقت بوییدن گلها پر بارون میشه چشماش<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روی گونه ها برگاش میچکه بارون اشکاش

 

+

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايه تنها

سلام عزيز ممنون از اظهار لطفتون وبلاگ شما بي نهايت قشنگه. انتخابتون حرف نداره مهربان! موفق باشيد

دريا

شايد جان گرفته باشد. نه پيمان، که جان را، گرفته باشد.

سلمان (آوازخوان)

آه از اين نمادها...... کاش آدم ها اينقدر نماد و سمبل نبودند .. کاش!!!! راستی اون نوشته دو خطی مردانی که از کورها عصا می دزدند خيلي جالبه .. خيلی ... ولی بايد يادت باشد اين مردها لزوما جنس مرد نيستند .. دزد همه جا هست .. جستجوگر محبت ، بين همه قشر آدمی پيدا ميشه .. شماها که معمولا خيلی سهراب دوست هستيد ، حتما می دونی که ميگه: «چشمها را بايد......» .. آره! اينقدر عصباني نباش .. همه چيز اينجوری نمی مونه .. همه کس اينجوری نيستن .. خيلی چيزا عوض ميشن .. شايد بايد عوض بشن و شايد هم به جبر .. ولی تغيير يه حسن داره .. اونم اينه که از کسالت و يکنواختی و گنديدگی جلوگيری می کنه .. بگذار همه چيز منقلب شود .. تو هم قلبت را هر روز منقلب کن .. نو باش اما دمدمی مزاج نه!

شبگرد.........

.......گل......بارون.........چشم.......اشک.... می توان با اينها گلو بندی ساخت از عشق بر گردن يک شعر برای انديشه زيبا يت.

سلمان (آوازخوان)

اومدم ۱۰ بار کامنتم رو خوندم ولی خودمم نفهميدم کی و کجا گفتم که اين نماد و سمبل ها ادا بازی هستند؟؟ شايد بايد کامنتهام رو کوتاه کنم تا سو تفاهم پيش نياره .. هر چند من معمولا با اين مشکل مواجه ميشم ، چون بلد نيستم درست حرف بزنم .. ايراد از منه!!

.

صدای اذون...صدای خدا...صدای بی صدا

پری

چه زيبا شده اينجا

دلقک

...