حـکايت

هرچی میگم : دودوتا ؟.. هی می خنده !    میگه : همون که خودت میدونی !  میگم : یعنی هـستی !؟   میگه : شک داری ؟  میگم : نه ... اما ... !  میگه : پس شک داری ؟؟؟   میگم : آخه میدونی چیه ، تاب تاب عباسی   خدا منو نندازیو که میخونم ، تو هی میگی : آسیاب نتدترش کن ... تندتر و تندترش کن ... میشه بگی چرا ؟ هرکی ندونه ، تو که خوب میدونی ، من سربه هـوام  ، تندترش کنی ... خب معلومه چی میشه ! می ترسم دوباره زمین رو جای آسمون بغل کنم .\ / . می خنده ، مثه همیشه . ... میگم : اینم میدونی که دوتا آدم شدن آرزوی هم ؟   میدونی از پله های آسمون بالا رفتن یعنی چی ؟ آسمون ِ تو !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

.

.

.

گفت : دودوتا .. ؟   گفتم : همونیه که میدونم !؟   گفت : شک داری ؟ ... دیگه هیچی نگفتم . نمیتونستم ببینمش، حسش کردم . لمسش کردم . مثه نسیمی که لای شاخ و برگ درختا میره و میاد ! لحظه به لحظه . نفس به نفس .

.

.

.

آهای .. تویی که خدایی ، که رفیق نیمه راه نیستی ونمیشی ، که جواب سلاممو دادی ، همیشه . میدونم که میدونی چه خبره . میدونی که میدونم هرچی بگی همونه ! میدونم که هیجوری نمیتونم از زندگيم محوت کنم .حتی برای مدتی ! گاهی چند قدم دورت کردم . نمیگم نمیدونم چرا ، چون خوب میدونم  ... دورت کردم و اونقدر دور خودم چرخیدم و چرخیدم که خوردم زمین ... و بعد رو کردم به آسمونت و گفتم : آره .. آره همونیه که تو میگی . بر منکرش لعنت اگه من باشم ! دوباره اومدی و دستامو گرفتی و...

.

.

.

آهای ... تویی که خدایی ، واسه من ... واسه  او .... واسه بودنمون ، گفتیم : قربة الی الـاـه.

بازم همونیه که تو میگی ! ... گفتیم که یادمون نره .

.

.

.

هرروز رکورد خودمو میشکنم ... از یکی دو صفحه شروع شده و حالا ، حالا فقط وقتی چراغ رو خاموش می کنم که، گم بشم ، لابه لای حرفام . هرچند تو پیدام می کنی ... ! کافیه باشی : که هستی .

نمیتونم ، داره گم میشه .... درست مثه نمیشه ! ... باورت میشه ؟

یه وقتایی که خیلی آرومم ( که تو ، خوب میدونی و می خوام بدونم که هرچی هست همینه و بس ) اون موقه ها حس می کنم ، خدا ، دستامو گرفته ... یخ دلم آب میشه ...گُر می گیرم تو بطن لحظه ها و ... بعدشم می بارم همه بغضمو .     

و چه چیز محتاج تر از کویر به باران !

.

.

.

گمونم داری پرواز منو می بینی ؟    نگاهت سنگین نیست ... می خندی و دل من پر میزنه .

 

 

 

 

پ.ن: پايداری يک سيستم در مقابل خطاهای ناگهانی ! ( درس من و زندگی هردومون ...آره ؟ )

 

.

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

آ آ آ آ ٬ عجب سرعتی.. .. امان از اين شک ٬ امان امان.. ضمنا خوش به حالت.. ازين رفيقای شک شکن خدا گونه کم گير می آد!!

مجنون

بسم الله الرحمن الرحيم.الــحمــد لله رب العــالــميــن.الرحـمن الرحيـم.ملک يوم الديـن.اياک نعـبد و اياک نستعـيـن.اهدنـا الصراط المستقيـم.صراط الذيـن انعمت عليهـم غير المغضوب عليهـم و لا ضالیـــــــــــــــن.اللهم و اسئلک سوال من الشدت فاقته و اسئلک بک عند الشدائد حاجته اللهم عظم سلطانک و علی مکانک ...

مجنون

و لا يمکن الفرار من حکومتک.و اسمع صدائی اذا دعوتک .و اسمع ندائی اذا ناديتک.و اقبل علي ما دعوتک....!

گلوریا

آخرش دلم هُری ريخت....هميشه بر اوج...

آخرین مرد فضایی

بالا رفتيم دوغ بود! پائين اومديم ماست بود! آخره قصه ما دروغ بود! فکر کنم تنها راست اين دنيا خدا باشه! رو بغض ابر ها نامه نوشتم قلبم رو مهر نامه گذاشتم فرستادمش برای خدا! نوشتم : تو کجايی که بمالم دستکت؟(مثنوی..)يه دست خواستم ازش! همه داشتن می رفتن اما هق هق گريه تموم شدنی نبود نمی دونم چرا حس می کردم ديوار پشت سرمم هم داره با شونه هام ميلرزه... يه جفت دست خواستم يه مقدار آرامش و.... خوشحالم که داری اون يه جفت دست رو پيدا می کنی....خدا خواسته...

جيليز !

بابا طراحی بابا قالب .. اين يکی واقعا از قبلی قابل تحمل تره ٬!!!!! حالا به خودت نگيری ها ٬!! قلمت هم هی بد نشده

ShizZer

روزی زير عبور اين لحظه های پرشتاب دفن خواهی شد...بگريز...

رضا.ياور هميشه مومن

سلام خوب من ..از آشنائی با شما خوشحال شدم ...زيبا نوشتی يعنی قلم زيبائی داری.......... هميشه شاد زی

عادله

دل من پر ميزنه و بالا و بالا ميره شايد برسه به دل آسمونی تو!

khial

وقتی شک ميکنيم ما مقصر نيستيم... هيچ کس از شک خرسند نيست ... ای کاش شک ها را پاک می کردند...