رهايی

 

 من اما برای رهایی

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

                    تنها دو چشم می خواهم

                                                  برای گریستن

/ 8 نظر / 3 بازدید
ارزو(سوگند دل)

سلام غريبه از رهای گفتی......... و من برای رهای دو بال می خوا هم برای پروازی ابدی.......... قلمه زيبا و روح حسا سی داری........شاد باشی

داداشی ات : کولی

....و من بدر باور نگاه تو ، گريستم ... و در همين قطره ها بود که بال گرفتيم برای پرواز ... آخرين پرواز مان بلندترين پروازمان خواهد بود

مجتبی (شاسوسا)

نگاه که می کرد بوی شوری می داد...........عادت نداشت بعد گريه صورتش را بشورد...........

ندا

برای رهايی چشمانم را به هيچ خيره ميکنم ... من آزاد شدم ...

ف ب ف ل غ م د

خواب ديدی خيره! راحت طلب پررو! فکر کردی خونه خالس؟ با دو تا چشم می خوای رها شی؟ الان تابستونم هست گيلاس زردآلو زياد می خوری سرديت نکنه! برای رهايی هزار جان بخواه برای دادن! تازه شايد حالا اونوقت یه ذره دلم به حالت سوخت!!!!

امير

تا خودم رو توی اشکهام غرق کنم...