کلوز آپ

خیالت نباشد که این دخترک هوای پاییز کرده ُ بوی باغ بی برگی ُ ماه ِ مهربانش . سوزی سرد ،آنقدرسرد که هوش را از سرت بیرون کند . راه بروی ُ راه و بازهم هیچ نگویی ُ دلت به حال سنگفرش پیاده رو هم بسوزد ...

میعادی فراسوی مرز تن چیزی بود میانمان که با این چراغ های یک در میان خاموش هم می توان دید گویا .. ! چیزی عوض نشده . جز این خط فاصله ها که تازگی ها کف ِ این خیابان کشیده اند تا این طرف آن طرف نروی . سفیدیشان همانقدر که جلب توجه می کند ، زننده ست با این تفاسیر که بدانی این جا تا به حال خط کشی نداشته .

 ه ن و ز  ه ی چ  چ ی ز   م ع ل و م  ن ی س ت .

  اما این همان کودکی ست که با نوازش کوچک یک سیلی از این روزهای ِروزگار به عرصه زندگی پانهاده در 21امین ُ اندی توهم بودن . قدمش هم برای خودم خیر که باید گلی شود از گلهای بهشت ... حالا این باران حکم زندگی ست و اگر سیل هم شود که فبحا .. بلکه این مرداب را بشوید و ببرد که خالی شده از ع ش ق . همان عشق سر به زیر ِ مان . خاطرت جمع که به خنده های تو کاری ندارد این باران ِ من . اصلاً سمت و سوی تو  نمی آید که فکر ناکجا باشی . گفتمت اگر در های این آسمان بالاسری را بستند ، خب تو هم نخند دیگر .. نگو که قیاس این با آن محال است و بی جا که خیال ناکجای تو دورتر است و بیجا .. !

و البته این ها همگی از مواهب تهی شدن ِ یک دل است از هیچی هایی که پرش کرده بودند سالها ُ با خود همراهشان کرده بود بی خیال ِ اسارت و می خندید .

 ولی هنوز برای رهایی دیر نیست .

 

پ ن : خداوندا ... ای خویشتن با بال ُ پر ِ ما 

         تو خود را به ما دِه

         همه چیز را داده ای

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

دلم گرفته‌ آسمون دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم* شكنجه ميشم از خودم، نميتونم شكوه كنم * انگاري كوه غصه ها رو سينه من آ ومده* آخه داره باورم ميشه خنده به ما نيومده * دلم گرفته آسمون ،از خودمم خسته ترم* تو كوچه هاي بي كسي ، يه عمره كه دربدرم

انجل

هيچوقت رهايی را رها مکن.

شيک پوش

همه زندگی اش را پر پروازش را در راه با تو بودن داد.....اما تو با بی رحمانه ترین شکل ممکن گفتی : نه ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ولی هنوز هم برای رهائی دير نيست

آقای ديوانه

اونی که يه روزی بود تموم شد!‌رفت! ديگه کسی هم نيست براش کامنت بزاره دنيا ديگه مثل تو نداره!!! ديگه کسی هم نيست که اونو بشناسه! جای من رو ديگران پر کردن( روی بحث خواستم و نخواستن حرفی ندارم! قبول!) خوشحالم که می بينم کسانی هنوز با همه فرق دارند...کسانی هنوز توی دنيا مثلشون پيدا نشده...و .... حرف زياد دارم ولی مثل هميشه واسه نگفتنه! چشم به راهی اونی باش که رفته و بر می گرده ...اونی که براش می گفتی از خوبی های خدا و يه روزی اسمش مرد فضايی بود مرد!‌ديگه ديوونه شده!

داد و بيداد

زمانی دير گاه فرا می‌رسد که زمان ديگر فرصتی برای گذر نداشته باشد...

فائزه

؛پسوردهای زندگی ما یه جایی تو فرداست !؛درست .....اما می دونی شاید گاهی برای رهایی دیر نباشه اما سخت که میشه قبول داری ؟

اميد محدث

گ ا ه ی خ ی ل ی ز و د د ی ر م ی ش و د !!! مرسی ...لطف داری

عيسی

قضيه ی اون ديوونه ای که معنی عشق رو از عاقله می پرسه رو که يادته ؟ همون ... . وقت تنگه ... بر می گردم ... بر قرار باشی !!!

دلقک

ای کاش ميشد همه حرفای ناگفته رو زد. شايد اونوقت ديگه سکوتت بهونه ای برای نبودنت نمی شد!