کاملا عاشقانه

می نویسم .. ع ش ق

تو را ...   می خوانم

.

.

.

شک ندارم که دچار آن رگ ِ پنهان رنگ ها شده ام .

می بینی ؟؟؟؟؟؟؟؟

و عشق و تنها عشق ... مرا رساند به امکان یک پرنده شدن .

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاک

زيادم مطمئن نباش...

خط

و عشق و تنها عشق... باور دارم که اگر باورت نداشتم هرگز عاشق بودنت را باور نمیکردم.. مینویسی از عشق و من نمیخوانمت بلکه به این همه، به این همه و همه ، می ستایم و می بالمت..

عطيه مهربون- جودی آبوت

آن رگه رگه های رنگ را خيلی دوست دارم وقتی موج می زند در دریای چشمانی که ساحل آرامش است خیلی ها را... پون : آن یک نفر هم آری!

فائزه

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ ....که به عمری نتوان دست در آثارش برد ....

عیسی

چه پروازی !

سلمان (آوازخوان)

پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق سرمنصور بود کنگره خانه عشق حيف فرهاد که با اين همه شيرين کاری شد بخواب عدم از تلخی افسانه عشق گر در آتش روی ، از خاميت آتش سوزد تا سرت گرم نگشته است ز پيمانه عشق صندل از بهر سر مردم بيدرد بود چوب دار است علاج سر ديوانه عشق شيشه بندان ظرافت بهمش می شکنند محتسب گر گذرد بر در ميخانه عشق با چه رو ، روی به طوف حرم کعبه کنيم نيست بر جبهه ما صندل بتخانه عشق رفته ام در رگ و در ريشه ديوار چو کاه نتوان کرد مرا دور ز کاشانه عشق چون سبو شانه ندزديده ام از باده کشی کرده ام از دل و جان خدمت ميخانه عشق من به معموره عقلم به پشيزی محتاج گنج بر روی هم افتاده به ويرانه عشق قطره ای نيست هوايی نبود در سر او میپرد چشم حباب از پی پيمانه عشق شعله را با خس و خاشاک بهم در پيچند چون شود برق عنان گريه مستانه عشق چشم زخمی به سبک دستی آن کس مرساد که ز خاکستر دل ريخت پی خانه عشق خون دل نيز شريکست در اين آميزش نه همين اشک بود گوهر يکدانه عشق سر پيچيدن دستار ندارم صائب ميروم گر

دلقک

تنها عشق

غريبه

و دچار يعنی عا

پشت پنجره ها

و دچار يعنی عاشق... نمی دونم چرا نصفه افتاد...