بيکرانه

در انتهای هر سفر

در آيينه

دار و ندار خويش را مرور ميکنم

اين خاک تيره ... اين زمين

پاپوش پای خسته ام

اين سقف کوتاه آسمان ...

سرپوش چشم بسته ام

اما ...

خدای دل !

در آخرين سفر

در آيينه به جز دو بيکرانه کران

به جز زمين و آسمان

چيزی نمانده است .

گم گشته ام کجا ؟

نديده ای مرا ؟

 

زنده ياد حسين پناهی

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
مسافر سکوت

سلام... اين دومين کامنتيه که فرستادم... اولی رو که نمی‌بينم... شايد مصلحت نبوده که برسه... شايد نبايد می‌گفتم: نمی‌دونم چرا آدما را در زمان خودشون درک نمی‌کنند...

محسن

آره مدتهاست که سقف آسمون خيلی کوتاه شده . ... دلم برای خيلی چيزا که تو هم جزوشونی تنگ شده . شاد باشی .