گنـــــــــاه

این بی گناهی .. خواب آلوده شده

.

.

مثل بلوغ تــکه ابری در طلـــوع دم ِ صبح

بودنم را

پشت یک رویـــا

جا میگذارم

و می روم

.

.

این بار .. تنهای ِ تنها .

 roya.jpg

/ 21 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هر دو

سفر به خير.

سلمان (آوازخوان)

ااااااه .. نمی دونم چرا کيش به کيشميش ميشه ، همه ميخوان بودن رو بيخيال بشن .. خسته کننده است!! .. آی آدما! چرا خود ٍ بيخيال شدن رو امتحان نمی کنين؟ .. به خدا ساده تر و ممکن تر و عاقلانه تر و عاشقانه تره .. بذارين کمی از بيخيالی بگذره ، می بينين که خيالاتتون قوی تر ميشه .. انتظارتون موثرتر ميشه .. صبرتون زيباتر ميشه .. خسته ام از اين همه بی صبری و همديگه رو درک نکردن .. خسته ام!!

عطيه مهربون

نمیدانم گناه بود مرا در آغوش کشید یا من او را ؟ نکته این است که آغوشش باز بود و من به خوابی عمیق رفته ام...

مسافر تنها

به شانه های بی پرده ات بگو خاطرات خاک شده می بلعم دیدار ما به حرفی که در گلومان مرد کبریت زیر صدام بکش و روی قبرم کلید بذار مردگان هم دلی برای تنگ شدن دارند ...

نيک

سلام ..... تنها ..... هميشه انسان تنها بوده ولی خود را گول ميزده که گاه تنها نيست چون از تنهايی ميترسد ....... زمانه به بادم داد ز سر معصوم بودنم ولی حال درنده خويی شده ام که زمين را به فرياد آمده ....... نوشته هات خيلی قشنگ شده ...... خودم بکشم نميتونم مثل تو بنويسم ..... خوشبحالت

شب ایرانی

اگر تنهاترين تنهايان هم كه باشم باز هم خدا با من است سلام به تو دوست عزیزم خوبی؟ نماز و روزت قبول باشه پست جالبی بود راستش نظر دیگه ای ندارم چون به دلم نشسته و فقط میتونم بگم زیبا بود خوشحال میشم یه سری به اسمونم بزنی و منو از تنهایی در بیاری

تنها يا نه...چه باکی؟ بودنت را جا گذاشته ای...

شاهين

تنهايی يه چيزه خاص نداشته باشيش دوست داری تنها باشی وقتی هم که تنهايی دوست داری تنها نباشی