نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود

اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم
دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت

اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه
شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت


مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت
اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم
فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت

 






 

/ 7 نظر / 6 بازدید
sokot

سلام٬خيلی زيبا می نويسی و با احساس.موفق باشی.

نيما

سلام. شعر همان احساس زيبای درون است که زيبايی آسمانيش همه را سحر مي کند

...اي فلاني زندگي شايد...

تا عشق ترانه خوان چشمان غم است/ راه من و تو هميشه پر پيچ و خم است/ ای حسرت روزهای بی برگشتم/ صد بار که عاشقت شوم باز کم است...

Alone Space Man

سلام دوست عزيز در مورد شعر ها حقيقتش فقط می تونم بگم خوبن يا بد! اينجرو هيچ کدومشون نبود خيلی خوب بود. می گن اجسام احساس ندارن اما وقتی روی پيشه بخار گرفته نشوتم دوست دارم شيشه آروم آروم گريه کرد. آسمون دلت آفتابی دوست عزيز تابعد...........

محسن

.... کمی .... فقط کمی ... علامت سوال ؟

پيام

سلام.ندارمت اينگونه است .وای به حال داشتنت.بروزم و منتظر

محسن

و اينجا .... حقيقت نيست ؟