امان از يک صداقت نادرست ...

  

  دلم از جدايی نميسوزد ... 

  بی وفايی ... دردِ دلم شدست .

  جدايی و بی وفايی با هم جمع نمی شوند ... هرگز !!!!!

 

  می خواستی بروی .... می رفتی ....

  راه باز بود .

  اما ... اينگونه ... ؟؟؟؟

  تو ...

  شکستن مرا حق خود دانستی ....!!!!!

  شکستی و رفتی .

 

  آنچه تو با من کردی ... در قاموس مردان نمی گنجد .

  اين را به تو می گويم ...

  به تو که ... جز رويايی دروغين نبودی

 

  جدايی و بی وفايی با هم جمع نمی شوند ... هرگز !!!!!

 

                                                ــ‌ آذرباد ــ

/ 2 نظر / 2 بازدید
بومرنگ ...... رضا

سلام دوست خوب .... تبريک سال نو ........ بومرنگ آپديت است ....... به اميد ديدارتان .......

تيگلاط

نميدونم چقدر از جريان تو رو ميدونم. اما فکر می کنم تمام چيزايی که تا الان بهم گفتی تو اين شعر جمع شده بود...