برای همون بهترین ، بهترین داداش دنیا

ما همه از يك قبيله ي بي چتريم

فقط لهجه هايمان ، ما را به غربت جاده ها برده است

تو را صدا مي زنم كه نمي دانم

مرا صدا مي زنم كه كجايم

اي ساده روسري كه در ايستگاه و پچ پچه ها

اي ساده چتر رها كه در بغض ها و چشم ها

تو هر شب از روزهاي سكوت

رو به ديوار به خوابي مي روي

تو هر شب از نوارهاي خالي كه گوش مي دهي

باز مي گردي

ما همه از يك آواز

كلمات را به دهان و كتابخانه آورديم

شايد آوازهايمان ، ما را به غربت لهجه ها برده است

اي بغض پراكنده در غربت اين همه گلوي تر

اي تو را كه نمي دانم

اي مرا كه كجايم

كسي بايد از نوارهاي خالي به دنيا بيايد

كسي بايد امشب آواز بخواند

كسي بايد امشب

با غربت جاده ها و لهجه ها

به قبيله ي بي چتر برگردد

ما همه از يك گلوي پر از ترانه رها شده ايم

فقط سكوت هايمان ، ما را به غربت چشم ها برده است

كسي بايد امشب

نخستين ترانه را به ياد آورد / هیوا مسیح

.

.

داداشی مهربون من ، دوست دارم و به بودنت افتخار می کنم .

/ 8 نظر / 9 بازدید
امير

زيبا بود ... برای خروج از غربت ... بايد کاری کرد ... که فراتر از لهجه ها باشيم

بنيامين

منم دوستت دارم هر چند لهجه ام را کسی متوجه نمی شود .. ببخش مرا و بدان که دوستت دارم

عطيه مهربون

نمی توانم چيزی بگويم.. دليلش را هم فقط خودت می دانی خواهر.. بغضی بسته شد اينجا درگلويم.. همين!

مجنون

سلام آذر باد پستتون جای تحسين داشت عالی بود. يا علی

عادله

خوش به حال داداشی که پست به اين قشنگی واسش نوشتی!

مازی

کاش منم يه خواهر مثه تو داشتم

راضیه

خوشحالم شاد باشد پرنده ای به نام آذرباد

رضا

با سلام خوبی؟ خيلی زيبا بود يا حق