۱۷۴

رفتن از این سوی تنهایی  

                                          

به آن سویش

گریز نیست

تنیدن تنهایی ست

tanhayi.bmp

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
§ جيليز §

دلا ... خو کن به تنهايی ... که از تن ها بلا خيزد !!!

سلمان (آوازخوان)

نمی دانم کدام تنهايی را می گويی .. اما يک تنهايی هست که هر چه بيشتر به اين سو و آن سويش بپری ، ديرتر از دستش می دهی .. اين تنهايی بد که نيست هيچ ، بسيار هم خوب است .. کسی نيست که تنهايی درونت را خراب کند و لگد بزند به هر آنچه که در درونت ساخته ای .. ديواری که ريخت را سخت می شود ساخت. خوش باشيد

عیسی

يک بود که نمی خنديد ... معلوم بود چرا، نمی خواست تنهايی اش رو بالا بياره ....

عیسی

... وقتی هوا ابری ميشه ... حال و هوامو می دونی ...

عیسی

مي خواستم بنويسم ... از جاده ... دوباره ... اما ... . منتظر روزی هستم که بنويسی م ن خ و ب م تا خيال دوستی راحت شود ... همين

عیسی

و ماه را يادمان نرود ... که بالای سر تنهايی ست ... که نور می بارد ... بر راه

مهسا

چه تنها باشيم چه نباشيم،هميشه بهانه ای برای گريز هست..