بی آسمان ، پرنده خياليست .

 

    یک روز دیگر مانده ... قدر یک دنیا

            طلوع کرده ایم و مانده ایم پشت ابر!

 

  رد خون ...  پای شکسته و حسرت نور

  همه را می گذارم لا به لای خاطره ها و دفترم را می بندم .

 

  دوباره شروع می کنم .

 با چشم هایم می نویسم که با چشم هایت بخوانی

 

" بی آسمان ، پرنده خیالیست "

 

                                              می مانم تا بیایی !

 

  می مانم ... تا بيايی .

                                                         آذرباد

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     روزها گر رفت گو رو باک نيست     تو بمان ای آنکه چون تو پاک نيست

 

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درد دلهاي شاعرانه دريا

به سراغ من اگر مي ايي پشت هيچستانم...............زيبا بود به زيبايي يك درياي ابي ارام..پيش منم بيا...www.darya1384.persianblog.ir

گلوریا

روزها تشنه گی ميکنند تا بيايند و بروند.....قدر يک دنيا هم به اندام حريص اشان نميرسد حتی.....و شروعی دوباره شايد....از لابلای چشمهايتان نخواند که من از چشمانم مينويسم اينبار.....بی آسمانم پرنده ام تصوير نميگيرد.....چه ساده و بچه گانه مداد رنگيم را برای طرح يک پرنده بی هوا بلند کردم.....

دلقک

کاش پرده ها دريده می شد .

فائزه

چشم در مقابل چشم معامله پاياپای!!!

boghze abi

به شوق پريدنت بلند بلند کف خواهم زد ... هورا خواهم کشيد ... و به دنبالت راه خواهم افتاد ... حتی اگر نمانی ...

boghze abi

پرنده را ديدم ... پرنده را فهميدم / پرنده تمام احساسم بود که اوج مي گرفت / پرنده تمام انتظارم بود که بال بال مي زد / پرنده تمام وحشتم بود که کوچ مي کرد پرنده تمام آزرويم بود که دور مي شد / پرنده راصدا زدم شنيد یا نشنید ؟ صدايم کوچک بود صدايم به آن بالاها نرسيد / مي خواستم رازم را به گوش پرنده بگويم / رازي که در اين سينه نمي گنجد / به زير پوست تاول زده ام نمي گنجد / درون رگ هاي تبدارم نمي گنجد اي کاش پرنده مي شنيد رازم را / من ...

درد دلهاي شاعرانه دريا

يادمان باشد. . فردا سينه خالي کنم .. از کينه اين مردم خوب.؟ و سلامي بدهم. بر خورشيد .. عطر شب بو بدهم. ناز گل را بکشم. و نخندم ديگر. ؟ به ترک هاي دل هر گلدان؟؟ يادمان باشد فردا؟ به دل کوزهء اب . که بدان سنگ شکست. بستي از روي محبت بزنم. تا اگر اب در آن سينه پاکش ريزند.؟ ابرويش نرود.؟ يادمان باشد فردا.؟ جور ديگر باشم.؟ بد نگويم به هوا اب زمين. مهربان باشم با مردم شهر .. و فراموش کنم هر چه گذشت . دست در دست زمان بگذارم. و به لبخندي خوش / به نسيم از سر صدق. سلامي بدهم..؟ و بر انگشت نخي بر بندم. تا فراموش نگردد. فردا. زندگي شيرين است. زندگي بايد کرد..؟ ؟؟؟؟ اری.....سلام دوست خوبم منم اپم دوس داشتی بيا...

رز !!

آسمان با پرنده معني پيدا مي كند و پرنده با پرواز ... پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنيست ...