هنوز هم سوز سردی دارد ــ غربت ــ

وــ تنهايی ــ حکايت غريبی شد ... وقتی من ماندم و آيينه .

و صدايی که تنها در ذهن پنجره جاودانه شد ...

و نگاهی که ... به راه بی بازگشت خيال تو ... خيره ماند .

 

چرا لبخند تو ...

قفــــل بی کليد آرزوهای نايافته ام شد ... ؟؟؟؟

 

تو ... کجايی و آن لبخند ... ؟

من و آرزوهايم ... کجا مانده ايم ... با دلی دست و پا بسته ...!!!

 

ــ آذرباد ــ

 ..............................

 پادشاه ...

تو بودی که می گفتی :

« سرت درد ميکند برای گناه کردن ..!!! »

اين را جواب بده ...

 «اگر بی گناه .... سرت را به درد آورند چه ... ؟؟؟ »

 

 

 

/ 24 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فواد

وبلاگ خوبی داری... موفق باشی...

DJ ALITIGER

سلام دوست عزيزم.ممنون ميشم وقتی آپ ميکنی خبرم کنی.من آپ هستم خوشحال ميشم بهم سر بزنی.تا بعد بابای

مسافر سکوت

آهنگ خيلی زيبايی گذاشتی ٬ معلومه سليقه‌ات خوبه... چی گوش می‌دی...؟

محسن

من پرنده ای رو ميشناختم که شوق پروازش اونقدر زياد بود که مدام مينوشت . اما حالا ؟

Ebgh

گاهی يک سری افراد در زندگی آدم مي آيند . تا ميايی با آنها .... گم ميشوند . می روند و تو را در توهمی باقی می گذارند . تو بودی چه می کردی ؟ ديگر هرگز دل به افراد نمی بستی يا منتظر می ماندی يا اصلا برات مهم نيست که اين آمدن و رفتن ( رفتنت صحيح تره !!!) از بهر چه بود ؟فقط کاری نکنیم (نکنی !!!‌) که فکر کنند ( کنم !!! ) اشتباه کردند ( کردم !!! ) که ....

DJ ALITIGER

سلام دوست عزيزم من شرمنده ام که يادم رفته بوده به شما سر بزنم در عوض خواستم جبران کنم وبلاگ شما رو لينک دادم ممنون ميشم به من سر بزنی تا بعد بابای.