خـيلی دور ؛ خـيلی نزديک

 

 اما نــور ، مـعـجـزه ای نزدیــک

             و روشـنی بی دریـغ چشمانت ، پـــنـاه

 

  آغــاز ماجـراست

    سـایه ها را یکی یکی پس می زنیم

 و

   با خدای سفر دست می دهیم

  فروتنانه می خوانمت

آذرباد

 

 

 مث برفایی تو

.

 تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

.

 مث اون قله مغرور و بلندی ،

.

 که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی

.

.

 من بهارم ، تو زمین

.

 من زمینم ، تو درخت

.

 من درختم ، تو بهار

.

 ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه

.

 میون جنگلا ، طاقم می کنه

.

.

.

.

.

  پ ن: دو تن برای خوشبخت بودن به هم محتاجند

             و دو یکدیگر برای بودن !

/ 23 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذرباد

خدا...به خورشيد که رسيدی.سراغ ستاره ها را هم بگير.اکسيژن وجودت رادر فضا پر کن.نور را در خودت جذب کن و به زمين بيار.بيار آن همه اشتياق را.گلستان کن خاکستان را...

دلقک

خنديدم. از ته دل. از خوشحالی.

حمید

من هم صداا ميزنم. آآذذرربابادد...

مجتبی (شاسوسا)

نمی گويم دوتن برای خوش بخت شدن به هم محتاجند ....................می گويم ..........دو روح برای خوشبخت شدن به هم محتاجند .................در مورد پست ۸ بهمنت هم گفتم که از بوی سياست متنف.....

قاصدک

ياد آن دخترکی افتادم که هميشه آرزو داشت به بديها بخندد ... دو روح خويشاوند به هم محتاجند برای پرواز برای اوج گرفتن

رضا

سلام.وبلاگ قشنگی داری. مرا به پناهگاهت راهی هست؟ به من هم سر بزن. موفق باشی

هدا

چه چيزيش انقدر عجيب بود؟! لبنک دادن ؟!! :)

امير

سفری که هرگز ... پايانی برای آن نمی خواهيم

آخرین مرد فضایی

از حياط بدرقه تا سنگر های بی ريا از دعای مادر ها تا لمس لبخند خدا...بغض کن اما نبار خشک شو اما نريز دل نبر از پا نيفت سر بلندی کن عزيز کم نشو بی حوصله....... روزگار غريبيست نازنين ! بارون مياد جر جر! از روی ناودون مياد پائين و من به اين فکرم که....