م ع ر ک ه

لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد ، ساده ، بی تاب و تب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خدا گفت : من تاب و تبم ، بی من میمیری ...

 

...

 

 دیروز یک قفس

  امروز   یک آسمان

 

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />

 .

 

زخم‌هاي آدم سرمايه‌اس،زخم‌هاتو با اين و اون تقسيم نكن.

داد نكش، هوار نكش، آروم و بي‌سر و صدا همه چيز رو تحمل كن ...

 

 

...

 

لیلی گفت : آخر قصهم زیادی غم انگیزست ، مرگ من ، مرگ مجنون . پایان قصه م را عوض می کنی ؟

خدا گفت : پایان قصهات اشک ست . اشک دریاست . دریا ، تشنگی و آب . پایانی ازاین قشنگ تر بلدی؟

.

لیلی گریه کرد

لیلی تشنه تر شد

خدا خندید .

 

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارون

عالی بود.عالی بود آزاده عالی بود.

بارون

فقط...یه چیزی...دیگه از آغاز این پایان نگووووووو

داداشی ات : کولی

...........و دريا ليلی يی شد که هرگز تشنه اش نشد و عشقی شد که انتهای اش خيلی ساده به وصال رسيد ...و خدا بی کار شد و ديگر نتوانست بخندد و کوليان همه و همه دست افشان می خنديدند ....و خدا گريه کرد و تشنه شد ..... و

مسافر سکوت

سلام چطوری خوبی؟ آخرش هميشه همينه خدا لبخندی بر لب...

مسافر سکوت

ببخشيد که چند وقته نتونستم سر بزنم

مسافر سکوت

ما يعنی من فقط بلدم يه جوری از اين سرمايه‌ها استفاده کنم... : فراموشی و من و زندگی و همين و شايد بس.

احسان

معمولا راجع به ليلی يه خانمی به اسم عرفان نظر آهاری می نويسه ! پا تو کفش ايشون فرمودين . در ضمن اگر ليلی سراغ داشتيد ما مجنون خوبی هستيم . به بچه هات سلام برسون .

nilia

kheili tahte tasiresh gharar gereftam boghz kardam khieli ziba neveshty kheiliiiiiiiii