به همين سادگی

بچه که بودم ، همیشه تو جعبه مداد رنگی ، یکی زودتر از بقیه تموم میشد « مداد رنگیه آبی »

بعد یه مدت مدادای کوچیک شده رو کنارهم ردیف می کردم و می گفتم :

دوست نداشتم نگهتون دارم واسه روز مبادا ... الآن می خوام آسمون نقاشیم آبی باشه ،

            آبیه آبی .

افق نقاشی هام ، یکی دو سانت بالاتر از خط کاغذ بود و بقیه اش می شد آسمون

بعدش هم پر می شد از پرنده ها .!

یه وقتایی قانونم رو بهم می زدم ... مثلا آسمون می شد سبز یا قرمز ... اما خوشم نمیومد

انگار زور بود ... تحمل رنگی غیر از آبی ... تصور رنگی غیر این رنگ ... این یه رنگی

حالا هم همینه ... رنگ آبی رو بوم ... سایه روشن ... بالا و پایین ، همه ش آبیه

هنوزم اول آسمون رو می کشم و بعدش پرنده و ...

قشنگ میشه ... اینجوری دوست دارم ... پرنده آزاد ِ هرجاش دوست داره پرواز کنه

گاهی به این فکر میکنم ، که هیچی مهم نیست !

هیچی مهم تر از اینکه « آسمان هرجا همین رنگ است »

میدونم این فقط یه تصور ... یه فکر و یا شاید یه توهمِ

آسمون آبی نیست ... من آبی میبینمش ...همون طور که خیلی از آدما سیاه میبینن

همه چیو ... حتی آدمای دیگه رو

باشه ... مهم نیست ... من بازم دوست دارم آسمون آبی باشه . آبی ببینمش .

چیزی غیر این رو دوست ندارم تصور کنم ،

مهم یک رنگیه

آره مهم همینه که :« آسمان هرجا همین رنگ است »

آبیه آبی .

دوست دارم پرنده آزاد باشه هر جاش می خواد پرواز کنه

دوست دارم پرنده ، پرنده باشه

..

. آره ... به همين سادگی                                                             

                                                                           آذرباد

           

                                                                     به همین سادگی

 

پ ن : قرار نیست هميشه همه چیو ببینی تا باور کنی که هست !

اما خب گاهی بد نیست چشماتو باز کنی و ببینی اون بهترین ِ تنهاترین چی نشونت میده .!

 

 

   

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادله

پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است! پرواز در يه آسمون به رنگ آبی...

جيليز !

ابهت کل آسمونا به اون ابر هايی هستش که با رنگ غروب و طلوع خورشيد رنگ آميزی ميشن .... آبی آسمون بی رنگ خورشيد بی معناست ...

...

مهم نيست! ... چرا؟؟؟.... سرت سوت کشيد....هيچی نگفت..... و باز هم در جوابم شنيدم: مهم نيست همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن .... اين همين ها اين روزها چقدر حرف دارند برای نگفتن.

فائزه

کاش عظمت در نگاه تو باشد نه آنچه بدا ن مينگري!

مسافر سکوت

سلام... شايد شنيدی که آدما اولا فکر ميکردند آسمون آبيه ولی وقتی شب شد گفتن شايد سياه باشه(البته اون موقع آدم بود نه آدما ولی خب خودش اندازه‌ی همه‌ی آدما بود) بعدها آدما فهميدند که آسمان سياهه و فريبا... بعدها هم فهميدند آسمون حتی سياه هم نيست و همه چی رو انداختن تقصير نور... اما حالا فهميدن که آسمون هست... آره هست...

گندم

من عاشق رنگ ابيم.... من با ابی ارامش ميگيرم... من اسمون رو دوست دارم.... من دريا رو دوست دارم..... نقاشی های من هميشه يه خونه ی کوچولو که .... هر کسی ارزوهاشو نقاشی ميکنن.... اب هست... ايينه هست.... سيب هست... اسمون هم هست....

مجنون

لب لعل سیراب بخون تشنه لب یار من است وز پی دویدن او دادن جان کار من است شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز هر که دل بردن او دید و در انکار من است

امير

آخرين باری که نقاشی کشیدم رو يادم نيست .. رنگهاش بماند .. ولی .... آبی رو دوست دارم

سوده

واااااااااااای چه عکس نازی... آخ منم عاشق اين آسمونم که آبيه...خيلی قشنگ بود دوست من ، ممنون که سر زدی ، بازم دوس داشتی بیا خوشحال میشم ، موفق و شاد باشی...D: