ســلام

 

 

 

 لذت نو شدن ، ... در این روزهای مبادا

 

  سلام ، حدود عاطفه هاست

         و چقدر خوبست فراموشی فاصله ها

 

        آذرباد

 

...

هــمـتم بدرقه راه کن ای طایر قــــــُـدس

که درازسـت رهِ مقــصد و من نو سـفـرم

 

 

 

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ر ا ی ع ت ب

«بتی عيار» مي گوید: می رقصم از ترقُص ِ فرجام «عاشقي»، ديوانه تر ز حالت ديوانه ها شدم ...

حمید

من اشتباه ميکنم نه؟ حرفات نا اميدانست. آيا؟؟؟

dadashi koli

نازنين ام منتظر نگارشی نو از دل گويه هايی نو از تو هستم .... منتظرمان مگذار/// هماره پويا باشی ... داداشی ات کولی

آذرباد

خدا...به ديدارش رفتم. درست ساعت ۱ و ۱ دقيقه و ۱ ثانيه.جلوی همان مناره های آبی.زير همان آسمان سفيد.کنار همان دريای سبز.و يا آن دشت های قرمز.درست همان لحظه بود.يادم می آيد.زندگی صفر شد.زمان رعد و برق بود.مکان.همه جا.من نبودم.

حالا دیگه غریبه

حوض آب نداشت اما ... ماه پیدا بود ، در شفافیه کاشی های آبی ...

حالا دیگه غریبه

و آبی چه لجوجانه نقش ماه می زد که شاید ... که شاید ... ماه را ... ماه را ...

حالا دیگه غریبه

گاهی اوقات خوبه آدم بی معرفت بشه ... اونجوری دیگه طعم تلخش زیاد کسی رو اذیت نمیکنه ...

حالا دیگه غریبه

خدا اون بالاها نيست ... خدا همين جاست کنار ما ... نزديک نزديک نزديک .... تو آسمون دنبال چی ميگردی ...

حالا دیگه غریبه

ميدونی فراموشی يعنی چی ؟ يعنی اينکه توی خيالات خودتو يه مشت ديگه رو حيرون کنی ... با واقعيت روبه رو بايد شد ... زندگی يعنی واقعيت ... هيچ خدايی ديده نميشه ... مگر اون خدا هایی که بت بودن