ی ه ک و چ و ل و

دلم لک زده برای یه کوچولو ،  فقط یه کوچــولو شیطنت .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بپر بپر رو تخت ... فریاد و خنده ... . اون نقاشی های بی سر و ته ، اما دوست داشتنی . لی لی با سنگ گوشه ایوون خونه ... . معلم بازی ... رو دیوارای کهنه حیاط . دست زدن زیر چونه ،نوشتن مشقای فردا وخستگیِ بی مفهوم . مدادقرمز ، نقطه ... سرخط . برچسب صدآفرین ، امضای هزارآفرین ، دفترای خط کشی شده ، جلدشده ، آماده ... ! دبستان سارا ، ایـــران ... خانوم افشار ، معلم کلاس اول .

اولین جایزه ... اولین تنبیه ... اولین روزنامه دیواری ... اولین سرود ... اولین اردو ... اولین کارنامه ... اولین امید و ... .

اون دوچرخه آبیه  بدون ترمز و هیچ دستی رفتن سرپائینیه باغ  سرهنگ ، زمین خوردن و بلند شدن و دوباره رفتن ... .باغ سفارت روسیه ، خرگوش چشم قرمز اون دختر روسه ، بستنی سحر ، کلبه بازی و .... خنده های یواشکی .مسابقه دو با بابا ... از دم در خونه ، تا پل رومی . باختن ، بردن ... بزرگ شدن ... ! کتابای رنگی ... آرزوهای رنگی تر ... رنگین کمون زندگی ... چشمامون ، دلامون ، مونده ها و فرداهامون .

.

پارک کودک ، با یه دنیا خاطره ، تا یکی دوسال دیگه تبدیل میشه به ایستگاه سوم مترو خیابان شریعتی ! . دبستان سارا ، روبروی سینما فرهنگ ، خیابان شریعتی ، حالا تبدیل شده یه غول ؛ یه غول زشت چند طبقه با کاربری تجاری !

.

.

.

اشک های بی دلیل ..

دلتنگی های ناتموم ... و هنوز فرداهامون !

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نريمان

خوب دوباره ميشه کوچولو شد.باور کن.و اين بار حتی زيباتر.

دلقک

چقده ناز بود.

سلمان (آوازخوان)

اگه قراره برگرديم به کودکی و دوباره همين راه رو بيايم و دوباره همينجور پيش بره ، چه فايده ای داره؟؟ .. من از راهی که اومدم پشيمون نيستم ، اما راضی کننده هم نبوده برام .. دليلی برای اين دوباره اومدن نمی بينم .. بگذار کودکی ها با همه خاطرات تلخ و شيرينش همانگونه بمانند و ديگر تکرار نشوند تا طعم حسرت بار آن روزها همواره ما را بیتاب کند.........

roz !!

رنگین کمون زندگی ... ! حالا دیگه نه رنگین کمونی داریم و نه فردایی ... همه چیز تبدیل شده به یه غول بزرگ ... حتی خودمون هم آهنی شده ایم ! اشکی باقی نمونده ....

مجنون

سلام. کی به نام من به دروغ کامنت گذاشته؟ اون کامنت رو که گفته بودی من ننوشتم. اومدم که اينو بگم. اگه نمی خوای بلاگت بيام چشم.باشه. اما فکر کرده بودم تا حدودی منو شناخته باشی... يا علی!

نشاط

اينم يه ججم خالی تو دل خيليامون...هيچی جاشرو پر نميکنه!

بارون

آزاده...آزاده...احساسات من کوووووووووووووو ؟

بارون

دل من لک زده بود برای دوستی که احساساتش جوون باشه...تو