امروز

دیگه غصهی عشقم رو نمیخورم . .

بارون داره غوغا میکنه.

.

.

هرچی بگم که امروز چقدر خوشحال شدم .. کم گفتم  .

این روز و این لحظه ها رو نباید که فراموش کرد .

آقاهه مهربون ِ دوست داشتنی .. به خاطر امروز و این کاری که کردی ... ممنون یه دنیا .  

هیچی بیشتر از دیدنش آرومم نمیکرد و تو بانی خیر و خوبی شدی !   

 

 

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

خوبه والا٬ يه کم فاميلاتونو تحويل بگير

سلمان (آوازخوان)

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت ... من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت... که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز من این نگفته ام آن کس که گفت بهتان گفت به من سر بزن

خط

جای من احيانا...خالی .... نبود ؟

مارال

آزاده عزيز برات خوشحالم از اينکه روز خوبی بود برات آرزو ميکنم روزای خوبت قابل شمارش نباشن ...

نارنجی جون

او به به به ... آزاده خانوووم... چه خطر؟ چه قدر سياهه!(وبلاگتو می گم) حالا بی خيال رنگ منگ....از اون ور بيا...کدوم ور؟ همون ديگه! وبلاگ منو می گم... حالا تا بعد

نارنجی جون

(او) راسی سلام

مجتبی (شاسوسا)

سلام دختر خاله ...........خواهش می کنم ..........ديروزم گفتم منم هم خيلی خوشحال شدم که شما رو با هم ديدم!!!در ضمن اين آقا فرهادی هم که نمی شناسمش بايد بدونه که ما فاميلا خيلی بيشتر از اين حرفا هميدگرو تحويل می گيريم مگه نه؟؟؟!!!

پاستا

دختر خاله سلام . اين قسمت هر چی بگی ... منو ياد دختر خاله خارجی مون ، نوش آفرين انداخت . راستی من جای تو بودم ، يک مرکز مشاوره روانی می زدم ، آيدی کسايی که برات کامنت گذاشتن و يک بار با دقت ببين . همه ، توانايی شو دارن !

محمود

آغازكن مرا پی تكرار لحظه ها با چرخش مداوم و غمبار لحظه ها درسينه ام بكار تپش های بيقرار تا گل کند دوباره به ديدار لحظه ها با من مگو ز رفتن فرد ا كه می رسد ناگه زراه ديو سيه كارلحظه ها اینجا كنارساعت ديواري بزرگ بی تو شده ست صحنه پيكار لحظه ها جزانتظارهيچ بلد نيستم عزیز تا لحظه ی گذشتن نا چار لحظه ها هرگزگمان مبركه پس از توكسی دگر جاری شود به چشمه پندار لحظه ها هر رنگ شسته می شود و رنگ مهرتو عمری نشسته بر در وديوار لحظه ها جانا! مرا ببخش كه تكرارمی شوم همپای خسته گی پی اصرار لحظه ها دربستر وصال تو غم خواب ميشود مجروح انتظارم و بيمار لحظه ها