خدايا ... صبر کن .

 

هرکه رفت

پاره ای از دل مارا با خود برد

 

اما او که نرفته است

او که با ماست ....

از او بپرسيد که چه ميکند با دل ما

 

مجتبی معظمی

****************

تويی که نميدونم از کجا اومدی ...

تويی که شدی همه چيزم ...

تويی که واسه بی تو نبودن خدا خدا ميکنم ...

تويی که ..

 

راست گفتی ...

دروغه

اون خدايی که دست انداختم گردنش

دروغه ...

اما ...

چی کار کنم ..

اون کاغذ سفيد ...

اون شب ...

چی بنويسم ...

دلم نمياد سياه بشه

 

راستی ..

من پاکم ؟!!!!

آره ؟؟!!!

 

ميبينی ...

ديوونه شدم ... بودم ...

اما حالا بهتره

اينجوری بهتره ...

 

خدايا ...

خسته نشی ...

صبر کن ...

دارم ميگردم

پيداش ميکنم ...

...

صبر کن ..

 

ـ-آذرباد ــ

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
امین

من کلا از شعرای مجتبی معظمی خوشم مياد! اما يه خورده طولانی می نويسی! يه سری هم به ما بزن!

محسن

هممون يه جورايی ديوونه ايم . صبر کن . بگرد . پيداش ميکنی .

nima

... منم کلی حرف دارم ... من هنوز همون ديوونه ام ...

گلوریا

کاغذهای سفيد دروغ نميگن......صبر کن......نگرد همينجاست!

arezoo

Each Time you go away , you take away apiece of me زیبا بود