اندوه

سرم را پایین انداخته بودم ، چشمهایم را بوسیدی و دستهایت را گذاشتی رویشان : داغ تر از چشمهای من .. می سوختیم هردویمان _ اول سلام و دوستت دارم ، طومار این روزها را از دوباره می خواندی . این ، نه تو هستی ، نه من ِمن ، کسی دیگر در من مُدام از تو می گوید و نمی بیند این خاکستر نیست ؛ آتش ست که زبانه می کشد . نه از من ، نه ، از توی تو ، خوب ِ من ، مکرر می کند و می رود خوب که بی تاب می شوم . دیدی ؟ هیچ رنگی رنگ ِ این کنج ، همین کنج دلتنگیم نشد . اما خیال آن غروب که همیشه با من است . یادت که نرفته ؟ اگر شهامتی ماند برای رفتن از همان جا بود . همان نخستین کویر ، همان من ، همان تـــــــــو .

.

سرم را بالا گرفتی ، دستهایت هنوز هم آغوش چشمهایم _ نفسهایت چه گرمند _ و من که دلم می خواهد این اندوه را فریاد کشم .. و مگر صدای بی صدا را شنیدن ممکن است ؟ برای ما که حرفهای ناتمام را همبستر طلوع ِ صبر کردیم و غروب ِ بی قراری .

.

ترک خوردن تار و پودم را فقط تو شنیدی .. خدای سکوتت را که دیدم ، آمدی و شدی هم غصه . و چقدر دلم می خواهد بگویم که من و تو ، ما شده ایم .. اما .. این نگاه های سنگین ، که حرف های تو را ناتمام می گذارند و من را حیران چه؟  .. نمی دانم میدانی چه می گذرد ؟!؟  .. از آسمان دل کندن را می خواهند .. از من ! که نمیدانم تا سپیده بیدار خواهم بود یا نه .

.

چشمهایت را بوسیدم و دستهایم را گذاشتم رویشان : داغ تر از چشمهای تو .. می سوزیم هردویمان _ اول سلام و دوستت دارم . نه تو هستی ، نه من ِمن .. کسی دیگر در من تو را می خواند و می کشاندم به بی نهایت این تمنا .. تمنای بی تو نبودن .

.

.

صلاة ظهر چهارده مرداد هشتاد و پنج / پرندهی تو

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترخوابگاهی

تنها خيال می ماند و افسوس از داغی دستانش و سوزندگی چشمانش...

زيبا

سلام ممنون که نظرت رو گفتی موفق باشی

مجنون

سلام. ... ... ... در خصوص پیشنهاد بلاگ گروهی؟!! شخص بنده همینجا ازتون دعوت می کنم که به جمعمون بپیوندی تا همه ی ما به اون هدف والامون برسیم... منتظر جوابتون هستم یا علي

عطيه مهربون- جودی آبوت

هنوز هم در کوچه های اندوه صلاة ظهر و ياد تو بيداد می کند! پ.ن : هنوز توی همون کوچه ای؟ من هنوزسفرم ... :)

رنگ مشکی خاطره ها

با لبخند: اندوه من را بچين که رسيده است .... . و تو رفتي،‌ مثل همه،‌ و حتی نخواستی بفهمی که تمام زندگيم همين يک کلمه بود: evaneshing. و با نيست زندگی نتوان ... ياد آه بخير ...

عبور

سفر بخير، خوش اومدی.

ارش

بی خيال نگاه های سنگين...

خط - فاصله

کاش هيچوقت بين چشم ها و دست هاتان نباشم، کاش نباشم ميانتان همچون فاصله ...کاش نباشيد آن دو خط قصه ام..که به هم نمی رسيدند...!

خط

چقدر دلم برای چشای قشنگ و زلالت تنگ شده آزاده !